حكيم ابوالقاسم فردوسى
804
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
تو آن خانه را همچو گيتى شناس * همان پيل شاهى بود ناسپاس كه بيدادگر باشد و كژّ گوى * جز از نام شاهى نباشد بدوى ازين پس بيايد يكى پادشا * چنان سست و بىسود و ناپارسا بدل سفله باشد بتن ناتوان * بآز اندرون نيز تيره روان كجا زير دستانش باشند شاد * پر از غم دل شاه و لب پر از باد دگر آنك ديدى ز كرپاس نغز * گرفته و را چار پاكيزه مغز نه كرپاس نغز از كشيدن دريد * نه آمد ستوه آنك او را كشيد ازين پس بيايد يكى نامدار * ز دشت سواران نيزهگزار يكى مرد پاكيزه و نيكخوى * به دو دين يزدان شود چار سوى يكى پير دهقان آتش پرست * كه بر واژ برسم بگيرد بدست دگر دين موسى كه خوانى جهود * كه گويد جز آن را نشايد ستود دگر دين يونانى آن پارسا * كه داد آورد در دل پادشا چهارم بيايد همين پاك راى * سر هوشمندان بر آرد ز جاى چنان چار سو از پى پاس را * كشيدند زانگونه كرپاس را تو كرپاس را دين يزدان شناس * كشنده چهار آمد از بهر پاس همى در كشد اين ازان آن ازين * شوند آن زمان دشمن از بهر دين دگر تشنهيى كو شد از آب خوش * گريزان و ماهى و را آب كش زمانى بيايد كه پاكيزه مرد * شود خوار چون آب دانش بخورد بكردار ماهى به دريا شود * گر از بد كنش بر ثريّا شود همى تشنگان را بخواند بر آب * كس او را ز دانش نسازد جواب گريزند زان مرد دانش پژوه * گشايند لبها ببد هم گروه به پنجم كه ديدى يكى شارستان * به دو اندرون ساخته كارستان پر از خورد و داد و خريد و فروخت * تو گفتى زمان چشم ايشان بدوخت ز كورى يكى ديگرى را نديد * همى اين بدان آن بدين ننگريد زمانى بيايد كزان سان شود * كه دانا پرستار نادان شود بديشان بود دانشومند خوار * درخت خردشان نيايد ببار ستايندهء مرد نادان شوند * نيايش كنان پيش يزدان شوند همى داند آن كس كه گويد دروغ * همى زان پرستش نگيرد فروغ ششم آنك ديدى بر اسپى دو سر * خورش را نبودى بر و بر گذر زمانى بيايد كه مردم به چيز * شود شاد و سيرى نيابند نيز نه درويش يابد ازو بهرهيى * نه دانش پژوهى و نه شهرهيى جز از خويشتن را نخواهند بس * كسى را نباشند فرياد رس بهفتم كه پر آب ديدى سه خم * يكى زو تهى مانده بد تا بدم دو از آب دايم سراسر بدى * ميانه يكى خشك و بىبر بدى ازين پس بيايد يكى روزگار * كه درويش گردد چنان سست و خوار كه گر ابر گردد بهاران پر آب * ز درويش پنهان كند آفتاب نبارد به دو نيز باران خويش * دل مرد درويش زو گشته ريش